دانلود آهنگ جدید

دی 90 - روستای دهن رود

دانلود آهنگ جدید

سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

  

 

یک داستان واقعی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنی

 


[ یکشنبه 90/10/4 ] [ 1:27 عصر ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

روستای دهن رود
لینک دوستان

تسلیتتسلیت


[ جمعه 90/10/30 ] [ 5:25 صبح ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]
  1. دهن  روددهن رود دهن رود

[ جمعه 90/10/23 ] [ 9:34 عصر ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]

گاهی گمان  نمی کنی  ولی  می شود

گاهی نمی شود ونمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

 گاهی نگفته قرعه به نام تو  می شود

 گاهی گدای  گدایی و بخت باتو یار نیست

 گاهی تمام شهر گدای تو می شود


[ سه شنبه 90/10/20 ] [ 7:44 عصر ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]

 

گفتگو با خدا

 

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است 

?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد …

 

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

                     و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

زمان حال فراموش شان می شود 

 

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

 

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

بعد پرسیدم …

 

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 


[ پنج شنبه 90/10/15 ] [ 5:22 صبح ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]

محرممحرممحرممحرممحرم


[ پنج شنبه 90/10/8 ] [ 9:1 عصر ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]

محرم 90محرم90محرم 90محرم 90محرم 90


[ چهارشنبه 90/10/7 ] [ 3:37 عصر ] [ حمیدرضا ] [ نظرات () ]
     
درباره وبلاگ